سلام.....
دوستان عزيز بهائي و غير بهائي.....
شايد تا حدودي در جريان تغيراتي كه در اين وبلاگ به وجود آمده باشيد براي آن عده از ياران كه در جريان نيستند توضيحاتي اضافه مي كنم...... .
قدم در راه سختي گذاشته ايم در بحث قبل با وجود تاكيد فراوان به عدم دخالت دادن ساير اديان و عدم ايراد گيري از ساير اديان در اين وبلاگ باز هم مواردي مشاهده شد كه اميد آن داريم كه اين موارد كمتر شوند.
دوستان بهائي و غير بهائي باز هم تاكيد ميكنم....:كه من و دوستاني كه مرا در اين راه ياري ميكنند قصد القا عقايد نداريم.هدف ما كمك به يافتن حقيقت است...پس سعي نكنيد ما را در تقسيم بندي هاي خود رديه نويس معرفي كنيد...بسياري از دوستان بهائي از اين شكايت داشتند كه در ايران نمي گذارند ما جوابيه هاي خود را درج كنيم و آنها فقط راه خودشان را مي روند اما ما در اين فضا اين امكان را به همه ي دوستان (بهائي و غير بهائي) ميدهيم كه مخالفتشان را اعلام كنند.اميد آن داريم كه به كمك هم بتوانيم قدمي در راه يافتن حقيقت برداشته باشيم....
در اين راه روال را اينگونه برنامه ريزي كرده ايم:
موضوعي را در پست ميگذاريم (البته فعلا در حال بررسي تاريخي اين ديانت هستيم و موضوع مشخص است.اما در اين بين بر حسب حساسيت شايد مواردي خاص هم مورد بحث قرار گيرند)و دوستان در رابطه با اين موضوع به بحث مينشينند....در آخر اين نظرات را دوستاني از بهائيان و غير بهائيان تحليل ميكنند و نظر كلي خودشان را در مورد اين بحث اعلام ميكنند كه به نام خودشان در پستي اينچنيني با عنوان نتيجه گيري درج مي كنيم....... .باقي ماجرا را عهده ي مخاطبيني كه قصد تحري حقيقت دارند مي گذاريم.... .
شايد براي عده اي سوال باشد كه قصد من از اين كار چيست؟:
چند سال قبل با عده اي آشنا شدم كه بهائي بودند و به دلايلي 6 ماه يا بيشتر را شبانه روز در كنار هم بوديم...در اين مدت آن آقايان سعي داشتند كه بهائيت را به من بشناسانند....خلاصه بنده نيز كه تا قبل از اين موضوع هيچ چيز از بهائيت نميدانستم(در دوران تحصيل شايد كمي شنيده بودم اما فقط اسم بهائيت در ذهنم مانده بود)بازگو كردن اين مطالب به اين خاطر است كه بدانيد پيش زمينه اي نداشتم....توي اون زمان كه در حال مطالعه بودم هميشه دنبال يه جايي ميگشتم كه ببينم مسلمانان و كلا غير بهائيان در مورد اين دين چه ميگويند...اگر از نظر بهائيان براي تحري حقيقت فقط مطالب موافق را ديدن كافيست من كاملا مخالفم چون بايد ديد كه پاسخ آنها به سوالات و ايراداتي كه به دينشان ميگيرند چيست....؟....!!
حالا اين شرايط رو فراهم كردم كه بهائيان به ايراداتي كه از دينشان ميگيرند پاسخ دهند و متحريان حقيقت مطالعه كنند و خود تصميم بگيرند....
در اين پست به ريشه هاي بهائي گري پرداختيم و گفتيم كه بهائي گري از بابي گري و بابي گري از شيخي گري مي آيد....گفتيم كه علي محمد شيرازي(باب:پايه گذار بابيت) را از شاگردان سيد كاظم شيرازي ميشمرند...و بحث از همين جا آغاز شد...
دو مسئله در اينجا مطرح شد :(در اين جمله كه "باب از شاگردان سيد كاظم شيرازي به حساب مي آيد") يكي اينكه باب بر سر كلاس سيد كاظم شيرازي حضور داشته و ديگر اينكه باب اصلا سواد اكتسابي داشته يا خير ...كه بهائيان با استناد به كتب خود اعلام ميدارند كه: " عموماً مسلّم است که ابداً حضرت در هيچ مدرسه ای تحصيل نفرمودند و نزد کسی اکتساب علوم نکردند" و " نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت / به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد".
يكي از دوستان در جوابي به اينكه آقاي باب سواد اكتسابي داشته ايند عرض كردند:" کل کلاس رفتن سید علی محمد باب چند روز بیشتر نبوده است"در رد اين مورد مي توان به كتاب" مطالع الانوار گلپايگاني" اشاره كرد كه در آن آمده باب مدت پنج سال شاگرد شيخ عابد بوده است...و همچنين در كتاب "بيان" خود، باب از معلم خود كه آن را محمد ناميده خواسته كه از تنبيه وي دست بردارد....
اما در مورد اينكه باب در كلاس سيد كاظم رشتي حظور داشته يا خير ميتوان به اين مسئله اشاره كرد" در همان زمان که در عتبات مشرف بودم و چند وقتی به درس حاجی سید کاظم تلمذ می نمودم میرعلی محمدهم-یعنی همان باب- به درس او می آمد و قلم و دواتی به همراه داشت و هر چه سید می گفت از رطب و یابس می نوشت و ریش خود را می تراشید یا با مقراض از بیخ قطع می کرد"(ميرزا محمد تنكابي)...
ما فرض را بر اين گذاشتيم كه باب سواد اكتسابي نداشته و چشم خود را به روي تمام اسناد بستيم و فرض كرديم كه علم او لدني بوده است:....
البته به قول يك دوستي ايشان مانند پيامبر اسلام(توضيح اينكه آيا مي توان ثابت كرد كه دايه ي پيامبر اكرم سوادي هر چند ابتدايي داشته كه بخواهد به حضرت تعليم بدهد) امي بودند و البته ايشان سعي داشتن تعبيري جديد از لغت امي به كار برند:" امی یعنی آنکه تحصیل ابتدایی را در نزد مادر یا دایه خود گذرانده بودند."در حالي كه ما تحقيق كرديم و معلوم شد امي به اين معنيست:" كلمه (امى ) بمعناى كسى است كه قادر بر خواندن و نوشتن نباشد، كه اگر بخواهيم با زبان روز ترجمه اش كنيم ، بچه نه نه ميشود، و از اين جهت چنين كسانى را (امى بچه نه نه )، خوانده اند، كه مهر و عاطفه مادرى باعث شده كه او را از فرستادن بمدرسه باز بدارد، و در نتيجه از تعليم و تربيت استاد محروم بماند، و تنها مربى او همان مادرش باشد."البته ايشان و عده اي ديگر از دوستان عنوان كردند كه ابتدا به ايرادات قرآن پاسخ گوييد تا ما به شما پاسخ گوييم و ما هم به بعضي از ايرادات قرآن كه آنها براي مثال آورده بودند پاسخ گفتيم حال اگر پاسخهاي ما از نظر شما فقط توجيه است خواهشم از شما اين است كه شما هم توجيهات محكمي ارائه كنيد و به چند ايرادي كه مثال زديم پاسخ گوييد....
بعد به اين رسيديم كه علت اين همه اشتباه در كتب باب چه بوده است:دوستان از ما نمونه خواستند:(آيا خود نميدانيد؟): و برايشان چند نمونه آورديم....البته با وجود تاكيد بر اين مطلب كه فقط پاسخ بدهيد و سوال را با سوال جواب نگوييد باز هم موثر نيافتاد ديگر نمي دانم بايد به چه زبان بگويم آقايان باز هم ايراداتي را از قرآن براي ما آوردند كه يك به يك پاسخ شبهاتشان را گفتيم....البته انتظار داشتيم آنها هم پاسخ شبهات مارا بدهند كه البته پاسخي دريافت كرديم كه بسيار باعث خنده و تفريح ما شد.....:" صرف و نحو دو نفر از بندگان خدا بودند این بندگان خدا-مانند همه ی بندگان-دست به گناه زدند و گناه کردند از این رو خداوند آنان را مجازات کرد یعنی در حقیقت صرف و نحو را به زنجیر اٍعراب کشید و کند قواعد صرف و نحو را بر آن زد....صرف و نحو در کند و زنجیر قواعد جای گرفتند و مجازات شدند.باب هم که چنین دید به شفاعت و رحمت این بندگان را آزاد کرد و کند و زنجیر قواعد و اعراب را از پای آنان برداشت و اکنون باکی بر کسی نیست که مرفوع را منصوب و منصوب را مجرور بخواند"..
با توجه به اينگونه پاسخ دادن دوستان به سوالات ما سعي كرديم تحقيق كنيم و علت را جويا شويم كه به مقاله اي در سايت "ساغر" برخورد كرديم به نام(چرا پاسخ نمیگوییم؟) كه خود جاي بحث دارد...اما چيزي كه با توجه به آن مقاله در رابطه با اين بحث مايلم به آن توجه كنيد اينست:در آن مقاله آمده احبا هنگام پاسخگويي بايد:" از بیانات حضرت بهاالله و عبدالبها مداراکی قرار می دهند تا ایرادات وارده را روشن سازند"آيا براستي در اين بحث احبا چنين كردند....يا اينكه ::" مسائل تاریخی نشان می دهد که ایراد را با ایراد جواب گفته اند و سعی کرده اند حریف را مقلوب کنند و این مسائل چیزی جز مجادله پیش نمی اورد"كه البته اين شگرد بهائيان در پاسخ گويي به مسائل است ما كه چنين قصدي نداريم؟؟...يا اينكه: "وقتی 2 نفر با یکدیگر روبرو می شوند قصد غلبه بر همدیگر را دارند و هر طرف سعی می کند دیگری را به صورت خصمانه از میدان به در کند" و همچنين آمده"نتیجه این مجادله چه خواهد بود؟ یا مغلوب می شویم که به ضرر ما خواهد بود و یا پیروز می شویم که باز هم به ضرر ما خواهد بود"موضوعي كه مطرح مي شود اين است كه اگر شما مغلوب شويد نشان ميدهد كه حقيقت آن چيزي نيست كه شما تصور ميكنيد و حقيقت چيز ديگريست و حال سوال اينجاست كه اگر اين مسئله روشن شود آيا براستي ضرري براي شما دارد؟؟؟؟
در ادامه مطلب که گزارشي كه از روند بحث بود توجه شما را به نتيجه گيري و تحليل جناب ایمان مطلق(بهائي) و آقاي جلوه(مسلمان) و پاسخ ما به شبهاتی که به قرآن وارد شده جلب ميكنم....
پ.ن:نظرات و تحلیل های دوستانی که ما را در این راه یاری میکنند کاملا مستقل می باشد و درج آنها به معنای تائید آنها نیست...
پ.ن : دوستان عزيز اگر كسي مايل به همكاري با ما در اين زمينه (تحليل ) است لطفا با ایمیل ما تماس بگيرد حتما استقبال مي شود....
پ.ن : از دوستان كه در حال تحري حقيقت هستند خواهشي دارم و آن اينست كه به ظاهر اين مباحث چندان توجهي نكنند و به مفهوم و نتيجه ي آن بيشتر توجه داشته باشند...
پ . ن : پيشنهادات و انتقادات خود را به ما منعكس كنيد...
ادامه مطلب