ابتدا ايشان به سند اين احاديث شك داشتند و فقط به احاديثي كه با آيات قرآني تطابق داشت مي توانند اعتماد كنند بايد خدمت ايشان برسانم كه احاديث متواتر و احاديث قدسي تعريفي خاص دارند البته نمي توان منكر اين قضيه شد كه احاديث جعلي به وفور مشاهده ميشود اما با اين ديد نمي توان راه به جايي برد درست مثل اينكه ما هر كجا كه از مسيحيت را نپسنديم بگوييم كه كتب مسيحيان تحريف شده است.... و البته همانطور كه خود هم ذكر كرديد علم مفصلي به نام حديث شناسي وجود دارد كه مي توانيد براي اينكه بدانيد به چه حديثي شك كنيم و به كدام حديث شك نكنيم مي توانيد به مطالعه اين علم بپردازيد.....اما من ترجيح مي دهم از افراد قابل قبولي كه اين علم را دارند استناد كنم....
اما اينكه شما سعي داريد اين اعتماد استناد را به .... بودن (كه تصور مي كنم منظورتان گوسفند بودن است)تشبيه كنيد براي شما مثالي مياورم كه گمان مي كنم كمي اين مثال كليشه اي شده اما توجه و دقت به آن مهم است....
دوست عزيز شما نمي توانيد براي هر بيماري كه داريد برويد و تعداد بي شماري كتاب بخوانيد كه خود را درمان كنيد و براي اين كار نزد پزشك مي رويم و لاجرم بايد همچون ..... از او پيروي كنيد و براي بهبودي خود به او اعتماد كنيد.... در مورد علما و متخصصان ديني هم اينگونه است حال اگر شما اينكه به آنها اعتماد كنيد خود را همچون گوسفند مي پنداريد ميتوانيد سالها مطالعه كنيد و ببينيد كه فلان علامه درست مي گفته يا خير اما در حال حاضر به دليل نداشتن علم كافي نمي توان سخنان آنها را به طور قطع رد كرد.....
در اين مقاله هم احاديثي هستند كه از لحاظ سند مخدوش هستند و فقط به صرف كلي بودن آمده اند و در جايي مناسب به بررسي دقيقتر و مفصلتري خواهيم پرداخت....
اما سوالات شما :
1-فرموديد كه در حال حاضر چگونه سفياني را پيدا كنيم:
دوست عزيز اگر ملاك شما آزمايش D.N.A باشد ميتوان گفت كه كمي غير ممكن است اما خوب با اين وجود مي توان اين كار را كرد چون D.N.A ابوسفيان از بين نرفته و در نسلهاي پس از خودش موجود است اما گمان نمي كنم سفياني(با توجه به توصيفاتي كه از او شده) اجازه ي چنين آزمايشي را بدهد را بدهد...اما خب در مورد سفياني و خروجش هم در روايات نشانه هايي آمده كه مي توان بيشتر اين مسئله را بررسي كرد بعضي از آنها را مي گويم:
سفياني از اولاد خالد بن يزيد بن ابوسفيان است و مرد آبله روي سر بزرگي است كه در چشم او نقطه ي سفيدي است و از ناحيه ي دمشق و از وادي (يابس) خروج ميكند و از ديدن عَلَم او همه كس ميگريزد و داخل دمشق ميگردد و تقريبآ در حدود يكماه سي هزار لشكر جمع ميكند و علامت خروج سفياني اين است كه زلزله اي در دمشق رخ ميدهد و ديوار مسجد از جانب غربي فرو مي ريزد. سپس (ابقع) از مصر، (اصهب) از جزيره ي عرب، و (اعرج) از مغرب و (قحطاني) ملقب به (منصور) از يمن كه او را يماني گويند خروج مي نمايند و تا يكسال با سفياني قتال مينمايند و بعد از آن مغلوب ميگردند و شكست ميخورند و سفياني خرابي بسيار و قتل و غارت زيادي بر روي زمين ميكند. (حديقه الاحباب )
در روايتي كه از امام علي(ع) نقل شده، ويژگيهاي سفياني چنين برشمرده شده است:
يخرج ابن آكلة الأكباد من الوادي اليابس و هو رجلٌ ربعةٌ وحش الوجه صخم الهامة بوجهه أثر جدريٍّ إذا رأيته حسبته أعور، إسمه عثمان و أبوه عنبسةو هو من ولد أبي سفيان حتّي يأتي أرضاً ذات قرارٍ و معينٍ فيستوي علي منبرها.
پسر هند جگرخوار از بياباني خشك خروج ميكند؛ او مردي است چهارشانه، زشترو، بزرگسر، آبلهرو و چون او را بيني ميپنداري كه يك چشم است. نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از فرزندان ابوسفيان است، تا به سرزميني كه داراي قرارگاه و خرمي است ميرسد و در آنجا بر تخت سلطنت مينشيند.
در اين زمينه از امام صادق(ع) چنين نقل شده است:
خروج الثلاثة الخراسانيّ و السّفيانيّ و اليمانيّ في سنةٍ واحدةٍ في شهرٍ واحدٍ في يومٍ واحدٍ، و ليس فيها رايةٌ بأهدي من راية اليمانيّ يهدي إلي الحق.
خروج هر سه؛ خراساني، سفياني و يماني در يك سال، يك ماه و يك روز واحد صورت ميگيرد و در بين آنها هيچ پرچمي هدايتگرتر از پرچم يماني نخواهد بود. او به سوي حق هدايت ميكند.
2-سوال دوم شما كه با كمي كنايه و زخم زبان عنوان شده بود در مورد شمشير حضرت علي است كه ظاهرا طبق گفته ي شما در موزه ي لوور نگهداري مي شود.... لطفا عين حديثي را كه شنيده ايد بگوييد تا بتوانيم در اين باره صحبت كنيم اگر از ذولفقار نامي آورده شده باشد طور ديگري ميتوان بررسي كرد اگر صرفا لفظ شمشير باشد باز هم ميتوان بررسي كرد چون معمولا شمشير نماد مبارزه و جنگ است.و در جايي شمشير اجراي عدالت است البته با ذكر اين مطلب كه اين بررسيها فقط در حد حدس و گمان اعتبار دارد... و تا زماني كه اتفاق پيش نياند نمي توان يقيين حاصل كرد...
3-در مورد اختلاف بني عباس در رياست دنيا:در اين مورد ميتوانيد به آرمانهاي دولتهاي آمريكا توجه كنيد كه با وجود اينكه دولت بزرگي است اما همه ي دنيا نيست... اگر در اين مورد اطلاع بيشتر (حكومت بر جهان)مي خواستيد بگوييد.و ذكر اين مسئله ضروري است كه رياست دنيا منظور سلطنت دنيوي است....
4- در مورد فرو رفتن زمين بين مكه و مدينه بايد بگويم كه در اين حديث نيامده كه اين فاصله فرو مي رود بلكه در مورد زمين بيداء كه در اين فاصله (مكه ومدينه)قرار گرفته سخن به ميان آمده.
البيداء يعني صحراي ميان مدينه و مكه كه در آن، زلزلهها و لرزشهاي شديدي اتفاق ميافتد كه بر اثر آن لرزشها و زلزلهها، سپاه سفياني كه از جانب شام روانه آنجا شده، ميميرند.
5- در مورد توقف خورشيد بايد عين حديث را مشاهده كرد اگر در حديث از حركت خورشيد سخن به ميان آمده ميتوان نظر شما را بررسي كرد اما اگر در مورد توقف خورشيد بحث شده باشد كه مي توان برداشت كرد منظور اينست كه خورشيد از فعاليت مي ايستد و فعاليتش متوقف مي شود....البته دركتب مقدس و فلسفي ديني هم در مورد حركت خورشيد آمده است كه فهم نادرست بشر از اين جملات باعث برخي حوادث شد.." كتاب يوشع بن نون آمده است كه يوشع دعا كرد كه خورشيد از حركت بايستد تا روز بيشتر طول بكشد و بنى اسرائيل در جنگ پيروز شوند و خدا نيز خورشيد را متوقف كرد."
ميتوان آنها را هم با اين احتمال توجيه كرد: توقف خورشيد در زمان سفياني ممكن است كه ناشي از انفجاري قوي در خورشيد باشد كه مانع حركت كردن خورشيد شود يا حركت آرامي كه مانند بازگشت عمل آن براي مدت دو يا سه ساعت باشد يا ظاهر شدن بدني نمايان در قرص خورشيد (از جمله حوادث ماه رجب) هم ممكن است ناشي از انفجاري قوي در خورشيد باشد كه وقتي در سطح خورشيد گسترش يابد به شكل سينه و صورت انسان به نظر برسد.
6- در مورد نداي آسماني كه همگان بفهمند نظر جالبي داديد در حالي كه وقتي گفته شده كه همه مي فهمند لابد به گونه اي است كه همه بفهمند.... البته اين چندان هم غير ممكن نيست .... اگر درمورد الهامات يا اصلا تله پاتي مطالعه داشته باشيد ميدانيد نياز نيست حتما زبان طرف را متوجه شويد.... در روايات، تعبيرهايي از قبيل صوت، فزعه و ندا به كار رفته است. اين احتمال وجود دارد كه آنها سه رويداد جدا از هم باشند، بدين گونه كه ابتدا صدايي عظيم و وحشتناك به گوش جهانيان مي رسد و همه را متوجه خود مي كند كه صيحه ناميده مي شود. به دنبال آن صدايي مهيب و هولناك شنيده مي شود كه دل هاي مردم را به وحشت مي اندازد كه فزعه نام دارد. آنگاه صدايي از آسمان شنيده مي شود كه مردم را به سوي مهدي فرا مي خواند كه ندا ناميده مي شود، محتواي اين پيام آسماني، دعوت به حق و حمايت و بيعت با مهدي .
7- دوست من مي توانيد اين حرف خود را مستند كنيد كه بشود راحتر در اين مورد صحبت كنيم "در زمان آخرين امام كشوري به نام عراق وجود خارجي نداشت"
در احاديث مربوط به آخر الزمان بارها نام بغداد آمده "روي پل بغداد هفتاد هزار نفر كشته ميشوند. در بغداد، بصره و جاهاي ديگر رانشها و زلزلهها پديد ميآيد. خونها ريخته ميشود. خانهها ويران ميگردد و اهل آنها فاني و نابود ميشوند. اهل عراق دچار ترسي ميشوند كه همة آنها را فرا ميگيرد. رانشي در دمشق پيش ميآيد كه صدهزار نفر در آن كشته ميشوند. حوادث جانكاهي رخ ميدهد كه موها را سپيد ميكند. فلزهاي سخت و سنگين حركت داده ميشود"
و اين در حالي است كه محل دفن پيكر امام موسي كاظم(ع) در مكاني به نام مقابر قريش در بغداد (در سرزمين عراق) كه هم اكنون به «كاظمين» معروف است.
حديثي که از پيامبر (ص). "ان أبي هريره قال: قال رسول الله (ص) منعت العراق درهمها و قفيزها و منعت الشام مديها و دينارها و منعت مصر اردبها و دينارها وعدتم من حيث بدأتم، وعدتم من حيث بدأتم، وعدتم من حيث بدأتم"
پيشنهاد مي كنم كتاب العراق في احاديث و آثار الفتن نوشته ي ابوعبيده مشهور بن حسن آل سلمان را مطالعه كنيد(البته نمي دانم به فارسي ترجمه شده يا خير)
از امام محمد باقر روایت شده كه فرمود :
" پيش از قيام قائم ، مردم در اثر گناهانشان بوسيله آتشي كه از آسمان بر آنها آشكار مي شود ، در عذاب بوده و رنج مي برند و نشانه سرخ فامي كه آسمان را مي پوشاند وفرو رفتن زمين در بغداد وبصره وخونهايي كه در آنجا ريخته مي شود وخانه هايي كه خراب مي گردد وهلاكتي كه در بين اهالي آن سامان بوجود مي آيد و وجود چنان اضطرابي كه اهل عراق را فرا مي گيرد بگونه اي كه موجب سلب آرامش آنها مي گردد" بحارالانوار جلد 52 صفحه 221
8- در مورد اين مسئله كه عرض فرموديد و توصيه كرديد به خورشيد نگاه نكنيم خدمت شما عرض شود كه اگر هم قرار باشد كسي به خورشيد نگاه كند در اين زمان با مسلح كردن چشم به تجهيزات نجومي نبايد كار مشكلي بنظر بيايد و البته آسيبي هم به چشم نمي زند...
البته در مورد برخي احتمالات در اين باره در قسمت 5 توضيح مختصري عرض شد....
9-در مورد زنده شدن مردگان در آخر الزمان(رجعت) بحث بسيار مفصل است و فقط به سبب اينكه اين جزء اعتقادات مسلمانان مي باشد كه پيش از قيامت اين اتفاق خواهد افتاد و البته به زعم شما قيامتي كه در اسلام معرفي شده اتفاق افتاده در اين مقاله آورده شد...اگر موافق باشيد بحث بر سر اين موضوع را به وقت مناسبتر موكول كنيم.فقط بدانيد كه زنده شدن مردگان(رجعت)مربوط به همه ي مردگان نيست كه در زمين جا نگيرند :" دانشمند معاصر شيعى، علامه مظفر در اين باره مىگويد:
"عقيده شيعه در رجعت، بر اساس پيروى از اهل بيتعليهمالسلام چنين است: خداوند عدهاى از كسانى را كه در گذشته از دنيا رفتهاند، به همان اندام و صورتى كه داشتهاند، زنده كرده و به دنيا برمى گرداند. به برخى از آنان عزت مىدهد وپارهاى را ذليل و خوار خواهد كرد و حقوق حق پرستان را از باطل پرستان مىگيرد و داد ستمديدگان را از ستمگران مىستاند و اين جريان يكى از رويدادهايى است كه پس از قيام مهدى آل محمد به وجود مىآيد. كسانى كه پس از مردن به اين جهان باز مىگردند يا از ايمان بالا برخوردارند يا افرادى در نهايت درجه فساد و آن گاه دوباره مىميرند"
اما بخش دوم سوالات شما دوست عزيز:
الف-اذ رأيتم رايات الّسود قد جائت من قبل الخراسان فأتوها فانّ فيها خليفة الله المهدي
يعني هر گاه ديديد پرچمهاي سياه از جانب خراسان مي آيد پس به سوي آن بشتابيد زيرا كه خليفه خدا مهدي در بين ايشان است.
البته در مورد سند اين حديث كمي ابهام وجود دارد چرا كه اين حديث فقط تا زمان امام حعفر صادق وجود دارد و پس از آن در جايي ديده نشده و از آنجايي كه جزء علائم حتمي ظهور نيست ميتوان بررسي كرد اما وقوع و عدم وقوعش تاثيري بر روي ظهور ندارد....
ب- اولا واضحتر بگوييد منظورتان كدام حديث است؟؟؟!!! ثانيا*..بدانيد كه ما در مورد علائم آخرالزمان صحبت مي كنيم كه اين علائم مربوط به قبل از قيامت(به زعم شما پايان دور اسلام)و مسلما قبل از زمان بهاالله مي باشد پس اين علائم را بايد با علي محمد باب و وقايع دوران او بررسي كرد نه با بهاالله....
ج-در مورد سوال سوم روجوع كنيد به بند ب .
د- در اين مورد هم رجوع كنيد به بند ب .
ه – در مورد اين مطلب نيز رجوع كنيد به بند ب .
البته دوست عزيز ممكن است من در مورد تعريف شما از قيامت اشتباه متوجه شده باشم اگر اينطور است توضيح بدهيد....
*پ . ن : چيزي كه من متوجه شدم اينست كه در هر ديني از قيامت صحبت شده و اين قيامت به معناي پايان جهان نيست بلكه معني پايان دور آن دين است كه با اين تعريف قيامت اسلام بايد بعد ظهور قائم آل محمد باشد و پس آن ظهور قيامت واقع مي شود و اسلام به پايان مي رسد..... پس با اين تعريف علائم آخر الزمان مربوط به زمان پايان اسلام هستند و برخي از آنها مربوط به زمان ظهور هم مي شود....
همانطور كه گفته بودم اين بحث به درازا مي كشد و بهتر اين بود كه به اين ترتيب و به طور فشرده اين بحث را به پايان نمي برديم.....
پيشنهاد من اينست كه موضوع علائم آخر الزمان و ادعاي باب را بيشتر بررسي كنيم......
از دوستان بهائي هم درخواست مي كنم كه در بحث شركت كنند كه نتيجه بهتري از بحث بگيريم....
