سلام خدمت همه ي خوانندگان :
چندي قبل طي موضوعي در اين وبلاگ به ذكر علائم آخر الزمان پرداختيم و قصد داشتيم كه اين علائم را با ادعاي علي محمد باب بررسي كنيم و از آنجايي كه علائم آخرالزمان و علائم ظهور منجي را در احاديث و روايات بررسي مي كنند جناب ايمان مطلق دوست محقق و پژوهشگر بهائي بنده مقاله اي تنظيم كردند و در آن سعي كردند احاديث مربوط به آخر الزمان و علائم ظهور و به طور كلي علم حديث و حديث شناسي را در اسلام را بي اعتبار كنند و با بيان اين مسئله كه كتب حديث شناسي باعث به وجود آمدن خرافات در اسلام شده سعي مي كنند اين كتب را بي اهميت جلوه دهند...""" يکي ديگر از دلايلي که باعث شده است که بنده به اين نحو مخالف احاديث و روايات باشم همانا گمراه کردن مردم و رو به خرافات بردن احاديث است که نمونه ي آنرا به وفور ميبينيم که نمونه ي آنها را در مقاله ي شب اول قبر (به عنوان نشانه هاي ظهور قائم ) ميبينيم و در تمام کتبي که جمع آوري احاديث است نيز به همچنين مشاهده مي کنيم.(نقل از ايمان مطلق)"""
همه ي اينها در حالي است كه ايشان اعتبار كلامشان را وجود كتبي در رد شريعت اسلام همچون كتاب 23 سال دشتي و اسلام شناسي ميرفطروس و آيات شيطاني سلمان رشدي قرار مي دهند اين در حالي است كه ايشان در جايي اعتراف مي كنند كه با مطالعه ي كتاب هاي اسلام شناسي چون 23 سال دشتي و اسلام شناسي ميرفطروس شيعه گري احمد كسروي و تاريخ طبري تولدي ديگر شفا و .... به اين نتيجه رسيده اند كه اسلام تاريخ روشني ندارد .... حال نميدانم نويسنده اين مقاله خود را هم در گروه جاهلان قرار داده است يا خير كه در چند پاراگراف پايينتر تاكيد مي كنند كه كساني كه با خواندن اين كتب ميلي به اين شريعت ندارند از جهل است و نه از دانايي.... (مي توان اينطور نتيجه گرفت كه با خواندن اين كتب به ناداني مي رسيم)"" کساني که با اسلام آشنايي ندارند و يا کم آشنا هستند به وسيله ي همين کتب ديگر ميلي به اين شريعت ندارند و آنها به الهي بودن آن شک مي کنند و حال که از جهل است نه از دانايي –ولي اين کتب نيز خدچه اي به اصل اين شريعت وارد نمي کند(نقل از ايمان مطلق)"""
براي شروع ابتدا مي بايست ديد كه منابعي كه ايشان را به اين نگرش نزديك كرده اند منابع معتبري هستند يا خير....
در روزهاي آغازين آشنايي بنده با نويسنده ي محترم اين مقاله ايشان جملاتي گفتند و البته مسائلي را مثال زندند كه لازم مي دانم به ايشان هم ياد آوري كنم....: جناب ايمان مطلق شما در جايي يكسري از مسائلي را كه در كتاب 23 سال دشتي آمده بود به عنوان مثال آورديد و در پايان گفتيد كه اينها ايراد نيست كج روي و كج فهمي است حال چگونه است كه كتابي كه نويسنده آن در زمينه ي اسلام كج رو و كج فهم است را به عنوان كتاب اسلام شناسي مطالعه كرده ايد؟؟(نظر شما در اين باره در بخش نظرات وبلاگ بنده موجود است)
اما زماني كه ما در حال بررسي بهائيت بوديم ايشان مي گفتند كه كتبي كه ما مي خوانيم سراسر دروغ و تهمت است و اين كتب مناسبي براي تحقيق نمي باشند.
البته بنده هميشه گفته ام كه خواندن كتب رد اسلام توسط ساير اديان زياد هم غيرمنتطقي نيست اما بايد ديد آنچه كه اين كتب مي گويند به راستي حقيقت دارد زماني كه به شبهات و مسائلي كه در آن كتب آمده بود پاسخ گفته شد شخص مي تواند تصميم بگيرد كه اين كتب راست مي گويند يا ناداني را انتقال مي دهند.از اين رو لازم مي دانم توضيحاتي را در مورد كتبي كه نويسنده ي مقاله به عنوان كتب اسلام شناسي از آنها نام برده بدهم....
از آنجايي كه اين كتب اغلب در ليست كتب ضد اسلام قرار ميگيرند و جناب ايمان مطلق اين كتابها را داراي تيغ بران مي داند و همچنين اعتقاد دارد كه اين تا به حال هيچ كس نتوانسته به اين كتاب پاسخي بدهد برخي از مسائل و مشكلات و تحريفاتي كه در اين كتب موجود است را عنوان مي كنم ... """بنده هيچ کتابي البته در جواب اينها نديدم.....(نقل از ايمان مطلق)"""
بررسي مطالب كتبي كه ايمان مطلق از آنها براي اسلام شناسي استفاده كرده است:
23 سال
نويسنده :علي دشتي
خدمت ايمان مطلق عرض كنم زماني كه كتاب 23 سال در منتشر شد نام دشتي روي كتاب نبود ولی محتویات کتاب و شیوه قلم گواهی میدهد که اثر او است و قسمتی از مطالب کتاب در نوشتههای پیشین او خصوصا در کتاب «عقلا بر خلاف عقل» موجود است.
در همان سالهای دهه 50 آیتالله «سبحانی» نقدی بر این کتاب تنظیم کرد و به صورت فتوکپی در میان جوانان و علاقهمندان منتشر کرد، سپس در سال 58 به عنوان «راز بزرگ رسالت» منتشر شد و استقبال خوبی از آن به عمل آمد.
آیتالله «سبحانی» بعد از بیان اینکه «دشتی» کیست، فعالیتهای سیاسیاش چه بود، چه روحیاتی داشت، آثار و نوشتههای او چیست و منابع کتاب «بیستوسه سال» کدامند، کتاب خود را در بیست فصل تدوین کرد.
علل گرایش انسان به ماوراءالطبیعت، اثبات صانع و حدوث ماده، هدف از آفرینش جهان و انسان، لزوم بعثت پیامبران، وحی و الهام، نظریه الهیون در رابطه با وحی، نظریههای دیگر در رابطه با وحی، فرضیه تجلی شخصیت باطن، اندیشه جاهلیت در لباس علمی، قرآن و عهدین، منبعپنداری برای وحی محمدی، بشارت عهدین، حوادث دوران ولادت، عقیده و عمل پیامبر اکرم (ص) قبل از بعثت، امین وحی در کوه «حرا»، مسأله انقطاع وحی، افسانه «غرانیق»، راز معراج، معجزات پیامبر اسلام (ص) و قرآن و معجزات ممنوعه عناوین بیست بخشی است که در این کتاب آمده است.
کتاب «راز بزرگ رسالت» یا «نقد کتاب بیستوسه سال» تألیف آیتالله «جعفر سبحانی» به همت مؤسسه امام صادق (ع) و با شمارگان 2000 نسخه، در قطع وزیری (گالینگور)، منتشر شد.
دوست عزيز كتاب ديگري كه در جواب كتاب 23 سال دشتي منتشر شده است كتاب خيانت در گزارش تاريخ است
اين كتاب كه به قلم مصطفی حسینی طباطبائی نوشته شد كه اين كتاب : روشنگر تحریف مدارک اسلامی و منابع تاریخی در کتاب "بیستوسه سال" است.لازم به ذكر است كه اين كتاب در سال 1361 منتشر شد (ناشر : چاپخش)
اسلام شناسي
نويسنده:دكترعلي مير فطروس
اين جناب مير فطروس که اصولاً اعتقادی به دين و خدا نداره طبيعتاً خيلی غرض ورزانه به تمام مسئايلی
که به دين و خدا و اسلام و ... مربوط ميشود نگاه ميکند.
بايد متوجه بود که ايشان نويسنده ي(گرچه خود را پژوهنده ميخواند) منصفی نخواهد بود.
كتاب استاد واعظ مطهري را شما معرفي نكرديد كه ما بتوانيم بررسي كنيم
شيعه گري
نويسنده: احمد كسروي
اين كتاب هم مانند كتب قبلي كاملا با عناد نوشته شده و داراي اشتباهات فراواني است .
كتاب نقد آثار كسروي به قلم عبدالعلي دستغيب را مطالعه كنيد
.
تاريخ طبري
هرچند كه اين كتاب بدي نيست و نكات جالبي دارد و نكاتي دارد كه ميتوان آنها را بررسي كرد.اما مواردي هم دارد كه معتبر نيستند
بررسي تاريخ طبري در كتاب صد و پنجاه صحابي ساختگي اثر مرحوم علامه عسگري آمده است
بخشي از كتاب علامه عسگري را در زير مي آورم تا اعتبار تاريخ طبري بيش از پيش بر همگان روشن شود.
علامه عسگری در نقد داستانی که ضمن حوادث سال 22 هجری و در مسیر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی به خراسان در کتاب تاریخ طبری از قول سیف ذکر شده مطالب زیر را عنوان میکند:
-سیف میگوید که یزدگرد به نام الله سوگند خورد در حالیکه یزدگرد به اهورامزدا ایمان داشت و به الله سوگند یاد نمیکرد.
علامه عسگری در معرفی سیف بن عمر میگوید:
"ما احادیث سیف را پر از مدح و ستایش از سران بنی امیه و خاندان آنها و آکنده از خلق افسانه های عجیب در انتشار فضائل و مناقب ایشان میبینیم..."
مولف پس از اینکه ابن ابی العوجا و سیف بن عمر را به عنوان پیروان مانی معرفی میکند میگوید:
"اگر فرزند ابی العوجا تنها 4000 حدیث ساخته که حلال را حرام و حرام را حلال جلوه دهد سیف نیز به نوبه خود هزاران حدیث ساخته و جعل کرده..."
و در جایی دیگر گفته:
"کتاب فتوح ورده سیف که سراسر افسانه است در کتابهای وزین و معتبر تاریخی زیر سند واقع شده و منعکس گردیده است:
ابن خیاط در کتاب تاریخ خلیفه
بلاذری در کتاب فتوح البلدان
طبری در کتاب تاریخ طبری
ابن اثیر در کتاب (کامل) ابن اثیر
ذهبی در تاریخ ذهبی
ابن کثیر در تاریخ ابن کثیر
ابن خلدون در تاریخ ابن خلدون
سیوطی در کتاب الخلفا"
طبری از قول سیف داستانی را نقل میکند که دیگر مورخان نیز بعدها این داستان را از طریق طبری عنوان میکنند:
_شخصیتی ساختگی به نام قعقاع پس از کشتن روزبه فرمانده ایرانی چنین حماسه سرایی میکند:"اسما را خبر کنید که همسرش درباره روز مهر پارسی به آرزوی خود رسید.در آن روز که در سرزمین حصید با شمشیرهای آخته هندی به گروه های ایشان حمله ور شدیم و مغزهای سر ایشان را درو میکردیم"
سیف این روایت را از طریق محمد و مهلب و زیاد روایت میکند که هر سه از راویان خیالی سیف میباشند و نیز از طریق غصن بن قاسم کنانی که سیف 13 روایت از او در تاریخ طبری نقل کرده و همچنین از ابن ابی مکنف.از این 2 نفر نامی در طبقات و فهرست راویان نیامده است.
همچنین مکانی به نام حصید یک مکان ساختگی است و وجود خارجی نداشته است.
طبری ضمن حوادث سال 13 هجری داستان جنگ یرموک را از قول سیف می نویسد.
مولف(علامه عسگری) میگوید:
"سیف فتح یرموک را در سال 13 هجری و بعد از فتح بصری نقل میکند ولی ابن اسحاق و دیگر مورخین فتح اجنادین را بعد از بصری آورده، و فتح یرموک را در سال پانزدهم هجرت و آخرین فتح شهرهای آن سامان میداند.از طرفی در مورد واقوصه در هیچ کجا نامی از آن ندیدم.جز آنچه که بلاذری در این مورد میگوید..."
"سیف راوی این حدیث را محمد بن عبدالله معرفی میکند که دانستیم از آفریده های شخص سیف است.و نیز ابوعثمان یزید بن اسید غسانی که سیف از او نه روایت در تاریخ طبری و تاریخ ابن عساکر آورده است و چون نام او را در فهرست و طبقات روایت ندیدیم او را نیز از آفریده های شخص سیف دانستیم و معلوم شد که چنین شخصی نیز چون سایر راویان او و قهرمانان شکست ناپذیرش وجود خارجی ندارد"
طبری در کتاب خود ماجرای جنگ مصیخ را از قول سیف روایت میکند.سیف این داستان را در ادامه وقایع بعد از حیره نقل میکند.راویان ماجرای حوادث بعد از حیره محمد و مهلب و زیاد، از راویان خیالی سیف هستند.و نیز از غصن بن قاسم کنانی و ابن ابی مکنف و بنی کنانه که هر سه از راویان مجهولند.
نکاتی دیگر راجع به این داستان:
تاریخ نویسان دیگر چیزی از داستان مصیخ نگفته اند.
اسمی از مصیخ بنی البرشا در کتابهای جغرافیایی دیده نمیشود.
صحابه ای به اسم اعبد بن فدکی و برادرش ابو لیلی و صحابی دیگری به نام نمری وجود خارجی ندارند.
راویان احادیث سیف:
افسانه قعقاع پسر عمرو در 68 حدیث سیف آمده است که بسیاری از آنها را طبری در تاریخ خود نقل کرده است.
علامه عسگری میگوید:"...این سیف است که روایت میکند قعقاع بن عمرو قهرمان بی نظیر و شکست ناپذیر تمیم درک صحبت پیامبر اسلام را کرده و از او روایت نموده است.سقیفه بنی ساعده را دیده و از آن خبر داده است.در 31 نبرد از جنگهای ارتداد و فتوح اسلامی شرکت کرده و در همان نبردها بیش از 700 هزار انسان کشته شده و ....
سیف همه این مطالب را در ضمن 68 حدیث به دست داده و هر حدیث را از زبان راویانی آورده که چهل و چند نفر آنها را فقط نزد سیف میتوان یافت.
همچنانکه سیف از جنگهایی اسم برده است که هرگز وقوع نیافته و از جاهایی نام برده که ابدا وجود خارجی نداشته است و هم او تنها کسی است که از آن جنگها و آن مکانها نام برده است.
سیف به تنهایی برای 26 سال تاریخ اسلامی اخبار و وقایعی را شرح میدهد که هرگز وقوع نیافته و هیچ خبرگزاری دیگری چنان سخنانی نگفته است بلکه سیف به تنهایی آنها را در وضع و در خیالات خود خلق و ترسیم نموده است".
علامه عسگری بعد از معرفی چند کتاب به عنوان منابع تحقیق میگوید:"ما در همه این کتابها سخت به جستجو پرداختیم و به اینها نیز بسنده نکردیم و به ده ها مصدر دیگری که با موضوع مورد بحث ما ارتباط داشت مراجعه کردیم از قبیل کتابهای حدیث مانند دوره مسند احمد، و دوره های کتب صحاح ششگانه حتی کتابهای ادبی چون عقدالفرید ...و اغانی نوشته اصفهانی متوفی 356 هجری، و ده ها کتاب دیگر تا شاید نام یک تن از آن همه راویان که سیف بن عمر صدها حدیث از زبان آنها بازگو کرده است بیابیم، ولی این اسامی را جز نزد سیف در هیچ کجا ندیدیم".
تولدي ديگر
نويسنده: شجاع الدين شفا
اين كتاب ديگر گل سر سبد كتبي است كه جناب ايمان مطلق در جهت شناخت هرچه بهتر اسلام مطالعه كردند...
اين كتاب سراسر دروغ و تهمت را چگونه مي توان در ليست كتب اسلام شناسي جاي داد نمي دانم ....
كتابي كه حتي به تحريف جملات انجيل و تورات و قرآن هم پرداخته و اصلا گمان نكرده شايد كسي برود و به منابع ايشان سري بزند.... چند نمونه از اين موارد را براي خوانندگان عنوان مي كنم...
البته در اين زمينه كتابي با نام هزار تقلب ديگر از شجاع الدين شفا در "تولدي ديگر" به قلم استاد چهل تني از انتشارات نامك منتشر شده است...
استاد چهل تني خود در صفحه مقابل شناسنامه كتاب نوشته است : "عدد هزار در روي جلد كتاب ، نه از باب مبالغه ، بلكه از مسامحه است . متاسفانه مجموع تحريف ها و تزويرهاي لفظي و معنوي نويسنده كتاب "تولدي ديگر" چيزي بسي بيشتر از عدد هزار است . مطالعه كتاب هزار تقلب ديگر...براستي هر انسان شريف را تكان مي دهد. حتي اگر آن انسان بي دين باشد.
البته لازم به ذكر است كه بدانيد شجاع الدين شفا شخص كودن و بي شعوري نبودند ايشان معاون فرهنگي محمدرضا و رئيس كتابخانه سلطنتي بود.و به گفته ي خودشان ، به بيش از پنجاه كشور جهان مسافرت كرده و سفير سيار بود. با صدها آكادميسيَن و استاد دانشگاه و انيستيتوی پژوهشی در سراسر جهان در امور مربوط به فرهنگ و تمدن ايران ارتباط داشت. در طول سال ها در بيش از يكصد كنگره و سمينار ملی و بين المللی شركت كرده و به قول خودشان، اصولا شماری از آنها را كارگردانی كرده اند.
مسؤول كتابخانه پهلوی بوده اند. با بسياری از شخصيت های دوران خود ملاقات و گفتوگوی دو نفری داشته اند كه از آن جمله نهرو، دوگل، انورسادات، اينديراگاندی، گلداماير، تيتو، چوئن لای و حبيب بورقيبه بوده اند.
نويسنده «تولدی ديگر»، خاطره گفتوگوهای خود را با شخصيت های مهمی چون آندره مالرو، ژول رومن، آندره موره آ، رنه ماهو، هانری ماسه، و يان ريپكا را همواره گرامی می دارند.
در كتابخانه شخصی خود 14 هزار جلد كتاب داشته اند كه با وجود همه اين مشاغل، تقريباً همه آن كتاب ها را خوانده و حاشيه زده بودند. حال چگونه است كه انساني با اين حد و مرحله از شعور و فهم مي تواند اين چنين با جعل و تحريف كتابي منتشر سازد! ترجمه آيات قرآن كريم را تغيير دهد. به پيامبران الهي توهين كند و با شتابي فراوان آيات قرآن را تحريف نمايد و همه چيز را از اسطوره بداند.
شجاع الدين شفا ادعا مي كند كه مي خواهد مردمان را آگاه سازد تا براي رسيدن به خوشبختي دين خود را رها كنند و در واقع تولدي ديگر داشته باشند و مي گويد:"اگر امروز من وظيفه چنين آگاه سازي را به عهده گرفته ام از اين جهت است كه براي خود مسووليتي خاص قايلم."
شفا اصولا اعتقاد به خدا را موجب سكون و ايستايي و عدم رشد ذهني و عقلاني انسان مي داند. براي اثبات نظريه خود از تورات شروع مي كند و در اين مسير از تحريف و تبديل باكي ندارد. وي گاه دروغ زنجيره اي مي گويد زيرا كه تصور نمي كند كه كسي حال و حوصله داشته باشد كه به تورات مراجعه كند و از همين رو از تبديل نام پادشاه آشور به «خداوند» باكي ندارد. در تورات باب 18 مامور سخاريب پادشاه آشور مي گويد كه مامور است به مردم ابلاغ كند كه «محكومند تا از نجاست خود بخورند و از ادار خود بنوشند» (تورات كتاب دوم پادشاهان باب 18جمله 27) اما جناب شجاع الدين شفا پادشاه را به «خداوند» و مامور را تبديل به پيغمبر مي كند و سپس آدرس كتاب دوم باب 18 را مي دهد.
شجاع الدين شفا در صفحه 26 تولدي ديگر داوود پيامبر را به عنوان يك راهزن معرفي مي كند: «در تورات آمده است كه داوود زندگي اجتماعي خود را با راهزني آغاز كرد (تورات كتاب پادشاهان باب 27)... وقتي كه راهزنان عليه او عصيان مي كنند و در صدد كشتن اش برمي آيند، از خداوند چاره جويي مي كند و يهوه بدو توصيه مي كند كه به سرزمين عمالقه دستبرد بزند.(تورات باب سي ام ) و البته نه كتاب اول پادشاهان در تورات و نه كتاب دوم پادشاهان باب 27 و 30 ندارد!!
) شجاع الدين شفا هيچ باك ندارد كه جملات 26 و27 از كتاب دوم سموييل باب اول را تحريف كند و جمله اي بر آن بيفزايد و سرانجام نتيجه بگيرد كه : «محققان متعددي در تورات نشان هايي از اين يافته اند كه داوود پيغمبر همجنس باز نيز بوده است » (تولدي ديگر، ص 125)
"اين نويسنده بي بديل را در قرآن تحقيقاتي است كه تاكنون دست هيچ قرآن داني به آن نرسيده است . آياتي نازل مي فرمايند كه تاكنون دست هيچ قرآن داني به آن نرسيده است ."(نقد و بررسي تولدي ديگر، ص 45)
مولف كتاب تولدي ديگر از اينكه قرآن كريم بسياري از آيات را به زندگاني حضرت عيسي (ع ) اختصاص داده است تعجب مي كند از پژوهشگراني سخن مي گويد كه اصلا وجود خارجي عيسي را منكر مي شوند: «استدلال اصولي اين دسته از محققان ، بر اين واقعيت بنياد نهاده شده است كه ... در مورد عيسي نيز هيچ مدرك تاريخي يا باستان شناسي كه حاكي از وجود واقعي چنين كسي باشد ]يعني حضرت عيسي [ وجود ندارد.» (تولدي ديگر، صفحه 206 ) و البته جناب شفا در اثر پيري يا شتاب براي اجراي مسووليت و آگاه ساختن !! مردم فراموش كرده است كه پنجاه صفحه پيش در كتاب خود نوشته است :«خود عيسي تا هنگام مرگ خويش ، اساسا از وجود كتابي به نام انجيل بي خبر بوده است » (تولدي ديگر صفحه 56)
تلاش شفا براي بي ارزش نشان دادن آيات قرآن كريم بسيار تاسف آور است . تاسف آور اينكه انساني اينچنين به تحريف وتبديل آيات قرآن كريم و ترجمه هاي فارسي غلط بپردازد و در عين حال خود را محق و راستگو بپندارد. از همين رو است كه هر خواننده منصف را دعوت مي كنم كه براي شناخت يك تن از دشمنان اديان توحيدي كتاب «هزار تقلب ديگر از شجاع شفا در تولدي ديگر» را بخواند تا آن وقت بپذيرد كه «وجود يك جو رو برتر از يك خروار زور» و اين جمله اي است كه استاد چهل تني پس از آشكار ساختن ده ها دروغ و تحريف در كتاب تولدي ديگر شجاع الدين شفا نوشته است .
و جناب ايمان مطلق نمي دانم بنا بر چه استدلالي از چنين كتبي براي اسلام شناسي استفاده كرده اند...
كتاب بعدي هم كتاب محمد سيد رسل اثر رياض قديمي است...
جناب رياض قديمي هم كه از نويسندگان بهائي مي باشد و كتبشان از ديد بهائي است و كلا ديدگاه بهائيان چيزي متفاوت از حقيقت اسلام است .... براي اعتبار كلامم به كتبي كه نويسنده ي بهائي اين مقاله براي شناخت اسلام استفاده كرده مراجعه مي كنم كه جميع اين كتاب ها كتابهايي ضد اسلام و تحريف كننده ي اسلام هستند.....
كسي كه چنين كتبي را براي مطالعه اسلام قرار مي دهد بديهي است كه چنين مسائلي در ذهنش ايجاد شود و جالب است كه تصور كند ديگران اسلام را به درستي درك نكرده اند و اسلام بد فهميده شده است و اسلام واقعي در نزد ايشان است(بهائيان)..
ايشان در جايي از مقاله فرمودند كه "" فکر مي کنم دو سال قبل بود که کتاب معناي متن ابو زيد حامد بود که به چاپ رسيد-که اين کتاب نيز مي شود گفت که چيزي دست کم از کتب ياد شده ندارد- و قابل ذکر است که چاپ آن متوقف شد تنها تلاش هايي که بنده ديدم در جواب مخالفت همين کار بوده است"" جهت اطلاع ايشان و ساير خوانندگان عرض ميكنم كه در سال 1380 نقد و بررسي بر انديشه هاي نصر حامد ابوزيد توسط سعيد عدالت نژاد نوشته شده است .
مطلب بعدي كه در مقاله ي ايشان قابل بررسي است اين جملات """ دوست عزيز به سوال دوم شما ميرسيم و آن اين است که آيا ايرادي دارد که يک حديث را در يک کتاب ببينيم و همان را در يک کتاب ديگر ببينيم؟ خير دوست من ايرادي ندارد که عين همان را ببينيم ولي اگر تغييراتي در آن باشد فکر مي کنم که ايراد داشته باشد زيرا که فرموده ي پيامبر يا امامان در کتب نبايد تغيير کند و همچنين نبايديک نص با نص ديگر در برابر هم و منافي يکديگر باشد "" است .... بايد به عرض ايشان برسانم كه قبلا هم عرض كردم كه اختلافاتي در احاديث است اما اصل موضوع هرگز جاي بحث ندارد... مثالي كه ايشان زدند اينگونه بود "" مثالي ميزنم از بحارالانوار علامه مجلسي ج 14 که کمي هم به موضوع قائميت ربط داشته باشد شما در اين کتاب بيش از 5 مورد فقط طريقه ي به دنيا آمدن مهدي را مي بينيد در يکي از آن گفته مي شود که عمه ي ايشان خواب بوده و نديده که چه اتفاقي افتاده در يکي ديگر مي فرمايند که بچه از ران پا به دنيا آمده ؟!!؟ و در ادامه مي گويد که همه ي امام ها از اين طريق به دنيا مي آيند و.... حال خودتان جواب خودتان را بدهيد"" خدمت ايشان عرض مي كنم كه در جلد 13 بحارالانوار(بنده در جلد 14 بحارالاانوار علامه مجلسي مطلبي در مورد قائم پيدا نكردم) از صفحه 181 الي 227 (باب اول )رواياتي را كه در مورد به دنيا آمدن امام زمان (عج) آمده ذكر شده مواردي همچون نحوه ي تولد و تاريخ تولد است مورد اختلاف است اما در جميع آنها اصل موضوع كه همان بدنيا آمدن امام است اختلافي وجود ندارد.
تعبيير بنده از اين اختلافات اين است كه به دليل اينكه از دهان به دهان چرخيده دچار برخي تفاوتها شده است كه در ضرب المثلي مي گويند يك كلاغ چهل كلاغ شده است ... فرض كنيد شخصي اين سرگذشت را تعريف كرده و ديده كه سنگي كوچك بر سر شخصي خورده شده اين موضوع را تعريف مي كند ديگري مي گويد شنيده ام آجري بر سر فلاني فرود آمده ديگري نقل مي كند كه تكه اي از كوه بر سر فلاني افتاده است و به اين ترتيب ماجرا در جزئياتش اختلاف پيش مي آيد و كسي اين روايات را در كتابي جمع آوري مي كند آيا اين كار از نظر شما جاي ايراد دارد؟
از آنجايي كه ايشان در جايي گفتند "" في المثل بحار الانوار تا امروز که من با خبر هستم 52 جلد است و جالب آنکه اين به تعدد اين کتب افزوده مي شود. "" لازم مي داند توضيحاتي در مورد بحارالانوار بدهم :
نام کامل این اثر بِحارُ الأنوار الجامِعَةُ لِدُرَرِ أخبارِ الأَئِمَّةِ الأطهار ـ علیهم السلام ـ (به معنی: دریاهای نور، در بر گیرندۀ گوهرهای احادیث پیشوایان پاک) است. و در 110 جلد است.
• علت نامگذاری این کتاب به بحار الانوار را خود مؤلف اینگونه بیان کرده است:
... چون این کتاب مشتمل بر انواع دانشها و حکمتها و اسرار بوده و خواننده را از کلیۀ کتابهای حدیثی بینیاز میکند، آن را کتاب بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار نامیدم.
کتاب بحار الانوار، دائرة المعارف بزرگ حدیث شیعه است که تمام مسائل دینی را در بر گرفته است. از همین رو این کتاب شامل مباحث مختلف اسلامی از تفسیر قرآن و تاریخ تا فقه و کلام و ... است و به حق آن را دایرة المعارف تشیّع نامیدهاند.
بنابراین انگیزههای تألیف بحار را میتوان چنین برشمرد:
1ـ جلوگیری از فراموشی مجدد یا نابودی کتب حدیثی.
2ـ دستیابی راحت به تمامی احادیث یک موضوع.
مراحل تدوین بحار الانوار
• مرحلۀ اول :
علامه مجلسی ابتدا بدون آنکه در پی تألیف بحار باشد، فهرستی برای ده کتاب حدیثی غیرفقهی جهت دسترسی راحت به موضوعات آنها به نام فهرس مصنفات الأصحاب فراهم آورد: امالی (با رمز لی)، خصال (با رمز ل)، عیون اخبار الرضا (با رمز ن)، علل الشرائع (با رمز ع)، معانی الاخبار (با رمز مع) و توحید صدوق (با رمز ید) که این کتابها همگی از آثار شیخ صدوق است. عناوین سایر کتابها نیز بدین شرح است: قرب الاسناد حمیری (با رمز ب)، امالی یا مجالس شیخ طوسی (با رمز ما)، تفسیر علی بن ابراهیم قمی (با رمز فس)، احتجاج طبرسی (با رمز ج)
• مرحلۀ دوم
علامه پس از تألیف فهرست احساس کرد که مشکل مراجعه به احادیث چندان تفاوت نکرده است. از این رو تصمیم گرفت با استفاده از این فهرست به جای ذکر شمارۀ روایت، متن کامل آن را نقل کند و علاوه بر ده کتاب مذکور از منابع دیگر روایی نیز بهره گیرد، این تصمیمی بود که به تألیف بزرگترین مجموعۀ حدیثی شیعه، یعنی بحار الانوار، منجر شد.
شیوۀ علامه چنین بود که بر اساس فهرست مذکور ابتدا ابواب را مشخص کرده و سپس روایات را در ذیل عناوین ابواب درج میکرد. از این رو مجلدات بحار در زمان واحد در دست تألیف بوده، گرچه برخی از آنها زودتر به پایان رسیده است.
110 جلد بحارالانوار - دائرةالمعارفى بزرگ و شايد از كهنترين دانشنامههاى جهان مي باشد و
امروزه در يونسكو، علامه مجلسى به عنوان اولين دائرةالمعارف نويس يا از نخستين دانشنامهنگاران جهان گرامى داشته مىشود.
در جاي ديگري از مقاله خود اينچنين فرموديد كه "" اشخاص مطلعي مثل شيخ احمد احسايي و سيد کاظم رشتي به آنها احاديث معتبر را نشان داده بودند نه اينکه به دنبال اين باشند که فلان جا زلزله بيايد و خورشيد به زمين بياد يا زمين به خورشيد بره يا چيز هاي مثل اين"" و اين در حالي است كه شما در جايي ديگر از مقاله ي اسلام بد فهميده شده فرموده بوديد كه "" سخنم آن نيست که همه ي احاديث موسخ نيستند بلکه سخنم آن است که کسي جز ظهور جديد قادر به شناخت آن احاديث معتبره نيست و در مورد تفسير نيز مسئله به همچنين است""
حال براي ما اين شبهه ايجاد مي شود كه شما شيخ احسائي و سيد رشتي را جزء ظهور جديد و به تعبيري از پيامبران مي دانيد .... پس لطفا روشن كنيد كه حضرات احسائي و سيد كاظم رشتي اولا چه مقامي داشتند و ثانيا از كجا قادر به شناخت احاديث معتبر شدند و آنها را اعلام كردند تا افرادي چون ملاحسين و سايري بتوانند با آن احاديث حضرت قائم را شناسايي كنند؟؟؟
در جايي ديگر شما عنوان كرديد كه ""آيا پيامي که خداوند براي آدميان آورده است آنقدر پيچيده است که بايد کس ديگري براي ما توضيح دهد؟""شما با اين يك جمله فعاليت همه ي عالمان و دانشمندان اديان رو زير سوال برديد...
تصور من اينست كه چون در دين شما كشيش و خاخام آخوند و به طور كل كارشناس دين حظور ندارد شما اينچنين مقالات پر ايرادي مي نويسيد!!!
با توجه به مسائل مطرح شده در اين مقاله و البته منابعي كه شما براي اسلام شناسي استفاده كرده ايد پيشنهاد مي كنم در نظر خود در مورد اسلام تجديد نظر كنيد....
در آخر احساس مي كنم عدم اطلاع شما از تاريخ اسلام موجب گشته تا اين مقاله را بنويسيد و براي اثبات كلامم اين گفته شما را ياد آور مي شوم كه فرموديد :"" بنده پس از خواندن اينها به اين نتيجه رسيدم که در حقيقت از ديانت اسلام ما تاريخ روشني در دست نداريم حال مي پرسيد چرا؟ بنده جوابي بهتر از آن ندارم که بگويم که در واقع مورخي در آن زمان نبايد بوده باشد زيرا تاريخ عرب به ما نشان مي دهد که اينان بربر بودند قبل از ظهور پيامبر و حال آنکه تاريخ نويسي کاري است علمي و بايد شخص توانايي اين کار را کرده باشد و بنده فکر مي کنم که همچين کسي در آن زمان نبوده است زيرا اگر بود در تاريخ اسمش مي بود""
جهت اطلاع شما چند كتاب مورد قبول تاريخي را مي گويم...
در ذكر تواريخ معتبر تاريخي، آنچه بايد مورد توجّه قرار گيرد زمان نگارش اثر تاريخي و مؤلّف آن است و بيشتر تواريخي كه مربوط به قبل از قرن چهارم و يا نزديك به آن ميباشند، دست اول و معتبر دانسته ميشوند و كتب تاريخ ممكن است در زمينه هاي مختلف تاريخي از جمله تاريخ اسلام و جغرافياي تاريخي و سيرة انبيا و ائمّه و غيره به رشتة تحرير در آمده باشد.
منابع اهل سنّت در سيره و مغازي پيامبر عبارتند از :
1ـ السيرة النبوية، تاليف ابن هشام متوفاي 217 هـ .
2ـ المغازي، تاليف محمّد بن عمر واقدي متوفاي 207 هـ .
3ـ الطبقات الكبري، ابن سعد.
در تورايخ عمومي عبارتند از :
تاريخ يعقوبي، متوفاي 284 هـ .
مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودي متوفاي 345 هـ .ق .
" اخبار الزمان" نوشتة مسعودي متوفاي 345 هـ .ق .
التنبيه و الاشراف ، مسعودي متوفاي 345 هـ .ق .
فتوح البلدان، بلاذري متوفاي 279 هـ .ق .
اخبار الدوله العباسيه، مولف مجهول در قرن سوم هجري.
الامامة و السياسة، ابن قتيبه الدينوري، متوفاي 276 هـ .ق .
امّا كتابهايي در تاريخ و جغرافياي شهرها و مناطق نوشته شده اند، عبارتند از :
تاريخ المدينة المنوره، ابن شبّه النميري، متوفاي 262 هـ .ق .
اخبار مكه، ارزقي.
" ذكر اخبار اصبهان" نوشتة الحافظ الأصبهاني، متوفاي سال 430 هـ .ق.
تاريخ بغداد خطيب بغدادي .
البته در قرنهاي بعدي نيز كتابهاي بسياري در سيره و تاريخ نوشته شده اند، كه از جمله مهمترين آنها، كتابهاي زير هستند:
الكامل في التاريخ، ابن اثير، متوفاي 630 هـ .ق .
البداية و النهاية، ابن كثير، متوفاي 774 هـ .ق.
العِبر، ابن خلدون، متوفاي 808 هـ .ق.
نخستين كتاب سيرهاي كه اكنون در دست است، سيره ابن هشام ميباشد و اين كتاب ابن هشام تلخيص سيره ابن اسحاق است و ابن اسحاق به قولي شيعه، نزديك به آنان بوده است.
امّا كتابهايي كه با ديدگاه خاصّ شيعي نوشته شده اند، از مهمترين آنها عبارتند از:
وقعة الصفين، نصر بن مزاحم.
الغارات، ثقفي.
الجمل شيخ مفيد.
الارشاد شيخ مفيد.
مناقب آل ابيطالب، ابن شهر آشوب.
جهت معرفي منابع تاريخ اسلام و سيرة نبوي كتابچهاي به اين نام از آقاي شيخ رسول جعفريان در حدود (150) صفحه در اول جلد اول تاريخ سياسي اسلام سيره رسول الله (ص) منتشر شده است.
و همچنين كتابي به نام تاريخ تاريخنگاري در اسلام از دكتر سجّادي و عالم زاده منتشر شده است و كتابهاي منابع ياد شدة در فوق اكثراً به فارسي ترجمه و منتشر شده است.
با توجه به مسائل مطرح شده در اين مقاله و البته منابعي كه شما براي اسلام شناسي استفاده كرده ايد پيشنهاد مي كنم در نظر خود در مورد اسلام تجديد نظر كنيد....و مطالعات خود را براي شناخت اسلام آغاز كنيد....
اينك زمان آن رسيده تا مختصري به بررسي مسائل مطرح شده در"مقاله اسلام بد فهميده شده است" بپردازيم.
اين مقاله مشتمل بر مسائل گوناگوني است که رسيدگي کامل به همه آنها از حوصله اين وبلاگ خارج است ونياز به طرح مباحث گوناگوني در زمينه تاريخ ديانت اسلام,بحث شان نزولها,حديث شناسي وامور مربوطه(سند احاديث, اختلاف احاديث وراه علاج آن,احاديث جعلي وفراواني آنها در بعضي زمينه ها,تعدد کتب روائي,و...)تفاسير قرآني وتعدد آنها,جايگاه قرآن وسنت در تاريخ اسلام,و...داردکه طبعا درحد يک کتاب وبلکه کتابهاي متعدد است ,لکن جهت روشن شدن پاسخ اموري ذکر مي شود تا با ادامه مطالعه به پاسخ قطعي برسيد.
ديانت اسلام مبتني برقطعيات ومسلمات تاريخ است,که از قرآن کريم وسنت معتبرسر چشمه گرفته است.
در اعتبار قرآن کريم که هيچ ترديدي نيست که من لدن حکيم خبير آمده ودر طول تاريخ با اهتمام مسلمانها محفوظ مانده است.شان نزول بحث طولاني دارد ولي اجمالا رجوع به شان نزول براي آنست که حال وهواي نزول يک آيه را بدانيم که اين مسئله به فهم بهتر کمک مي کند,در واقع مدرک ما خود قرآن است نه شان نزول که مي گويد اين آيه در چه موردي نازل شده,ما هستيم وآيه قرآن که معني آن با توجه به قواعد روشن مي شود واصول اساسي دين ما در قرآن بيان شده وهر جا هم ابهامي باشد از تفسير اهل بيت(ع)کمک مي گيريم.
شما مي گوئيد در ميان روايات ,روايت ضعيف هم هست ,ما هم قبول داريم ولي آيا معنايش انکار همه سنت است يا بررسي وجدا کردن صحيح از نا صحيح,که روش خاص خود را دارد.
روايات مابه صحيح وحسن وموثق وضعيف ومرسل و...تقسيم مي گردندکه عمده آنها معتبرندوتاييد عقل ومطابقت با قرآن رابهمراه دارند.هزاران روايت معتبر در موضوعات گوناگون داريم که مورد اتفاق همه دانشمندان است وفقه ما واعتقادات ما ومباحث اخلاقي واجتماعي وسياسي واقتصادي وحقوقي وروابط بين ملتهاو...را از آنها استخراج نموده اند,رواياتي که مضمون آنها حکايت ازحکيمانه بودن آنها دارد وشاهد بر صحت صدور دارد.
احاديثي هم که مضمون آنها با هم سازگاري ندارد راه حل دارد ,جمع بين آنهاوترجيح يکي يا تساقط,قرائني وجود دارد که اهل فن با توجه به آنها مشکل را حل مي نمايند.
وجود کتابهاي متعدد حديث وتفسير نه تنها عيب نيست بلکه مزيت است,زيرا هر کدام روي قسمتي متمرکز شده اند وتقسيم بندي هائي شده که مراجعه واستفاده از آنها را آسان نموده است.
روايات نقل شده از پيامبرواهل بيت(ع)در موضوعات گوناگوني است,دانشمندان اسلامي زحمت کشيده اند آنها را موضوع بندي کرده وهر کدام را در جاي خود قرار داده اند,بعنوان نمونه« کتاب کافي»در سه بخش اصول,فروع,روضه,تقسيم بندي شده است.وسائل الشيعه هم روايت هاي فقهي را در ابواب مختلف فقه از طهارت تا ديات آورده است,که اگر اين تقسيم بندي نبود پيدا کردن يک روايت در يک موضوع کار مشکلي بود,ولي زحمت وتلاش دانشمندان سبب شده تا راحت روايات مربوط به هر موضوع را پيدا کنيم.
بحارالانوار هم يک مجموعه ودائره المعارف است که روايات را جمع کرده تا محفوظ بماند.استفاده کنندگان با توجه به معيار هاي تشخيص صحيح از نا صحيح عمل مي کنند.
تعدد کتابهاي تفسيري هم,از سوئي دلالت برعمق محتواي قرآن داردواز سوي ديگر اهتمام دانشمندان اسلامي را به فهم وتفسير قرآن مي رساند,که مفسران کوشش نموده اند هر کدام برحسب تخصص خود زوايائي از علوم وحي الهي را آشکار نمايند,درنتيجه کتب متعدد تفسيري با گرايشهاي مختلف شکل گرفته است.
نکته ديگر آنست که با پيشرفت علم ودانش وبالا رفتن سطح علمي وفهم بشرنياز هست که تفسير هاي جديدي نوشته شود زيرا در گذر زمان ابعاد تازه اي از معارف قرآن آشکار مي گردد,زيرا القرآن يفسره الزمان خيلي از مسائل در گذشته قابل فهم نبود ولي امروز براي بشر آشکار گرديده است,در نتيجه نبايد به گذشته اکتفا کرد بلکه مي بايست تفسير هايي متناسب با پيشرفت علوم نوشت.(البته نو آوري معنايش تحميل نظريات جديد بر قرآن نيست بلکه بايد مبتني برمعيارهاي صحيح استوار باشد)
تفسير هائي که در مقاله ذکر شده تفسير هاي روائي هستند که در ذيل هر آيه روايتي از ائمه(ع)نقل کرده اند بدون اينکه اظهار نظر کرده باشند,دسته اي از تفسيرها به نکات ادبي قرآن پرداخته اندمانند کشاف ومجمع البيان ,وبرخي جنبه هاي عقلي وبرخي ديگر مسائل اجتماعي از قبيل تفسير في ظلال والمنارو... در نتيجه تفسير هاي گناگوني شکل گرفته است,ونبايد کار به همين جا متوقف شود بلکه بايد تلاش شود تا روز به روز ابعاد جديد تري از کلام وحي روشن شودوبايد تفسير هائي در سطوح مختلف نگاشته شود.
با توضيحات کوتاهي که داده شد ,معلوم گرديد که بر خلاف گفته ي نويسنده ي مقاله كه فرمودند "پس تا اينجا مي شود به اينجا رسيد که چيزي به عنوان تاريخ صدر اسلام وجود ندارد زيرا که در واقع ما منابعي که موثق باشد نداريم.(زيرا که در واقع احاديث ما و شرح نزولات ما معتبر نيستند.) "" دين اسلام مبتني بر مستندات قطعي است. وعلاوه بر قرآن وسنت
که منبع مهمي براي تاريخ اسلام هستند,ازکتابهاي معتبر تاريخي وسيره پيشوايان بهره مند است وتاريخ روشن ومحکمي دارد.در ادامه توضيحات بيشتري در باب احاديث و اعتبار آنها آمده است.
عالمان دين به سادگى تسليم هر سخن منسوب به معصومين(ع) نمىشوند؛ بلكه از طرق گوناگونى، سخنان نقل شده را مورد ارزيابى قرار مىدهند كه برخى از آنها عبارت است از :
1 - بررسى سندى. در اين رابطه اگر در ميان سلسله راويان حديثى تنها اگر يك نفر از آنها فرد ضعيف يا مجهول مى باشد، آن روايت از اعتبار ساقط مىشود.
2 - جهت ديگر عدم مخالفت مفاد حديث با مضمون قرآن كريم است؛ چنان كه امام صادق(ع) فرمودهاند: «آنچه از ما نقل شود و با قرآن مطابقت كند بپذيريد؛ ولى اگر مخالف قرآن باشد آن را به ديوار بزنيد و بدانيد پيرايهاى است كه بر ما بستهاند و از ما نيست».
3 - انطباق مضمون روايت با حكم عقل. در اسلام چيزى كه برخلاف حكم عقل باشد مقبول نيست و جزو دين شمرده نمىشود. دين و عقل در اسلام با يكديگر همآغوش و هم آوايند و مخالفت و تعارض بين آن دو وجود ندارد. بنابر اين اگر روايتى، مضمونى برخلاف حكم عقل داشت، قطعاً از مجهولات است و يا مورد اعتماد نيست. البته مقصود از حكم عقل در اينجا حكم بدوى، غير روشمند و ظنى نيست. كه كسى بدون ژرفكاوى و تكيه به مبادى عقل قطعى و براهين نظرى چيزى را مخالف برداشتهاى ابتدايى و ظنى خود ببيند و بگويد: اين مسأله با عقل من جور در نمىآيد، بلكه منظور از حكم عقل، حكم عقل روشمند و ژرفكاو و حكم قطعى عقل است.
بنابر اين نقد كلام نقل شده از معصومين(ع) به طرق فوق امرى رايج در حوزههاست. ليكن اگر ثابت شود سخنى ازمعصومين(ع) صادر شده است، ديگر نقد به معناى اعتبار و صحت و سقم محتواى آن وجود ندارد؛ زيرا فرض آن است كه سخن معصوم است و از معصوم جز سخن صادق و حق صادر نمىشود. پس در اين فرض، نقد و ارزيابى درمرحله دلالت صورت مىگيرد؛ يعنى همهى تلاشها و ژرفكاوىها بر فهم دقيق و همه جانبه مفاد متن و جهت صدورآن متمركز مىشود؛ زيرا ارزش صدق متن قبلاً بر اساس ادله كلامى به اثبات رسيده است. از اينجا روشن مىشود كه ارزيابى احاديث، فرايندى پيچيده و متودولوژيك است كه به خاطر آن علوم متعددى مانند علم رجال، درايه، اصول در حوزههاى علميه تأسيس گشته است و به عبارت ديگر براى كشف صحّت و اعتبار يك حديث، راه الهام از ملكوت راه اساسى نيست؛ زيرا اين راهى فردى و شخصى است؛ بلكه راه اساسى همان روش استدلالى است كه بر اساس اصولى مدون و روشمند در حوزههاى علميه جارى است.
هر علمى عالمانى متخصص در آن موضوع را مىطلبد و پذيرفتنى نيست كه انسان به دليل عدم تخصص خود در علمى، مطالب و دستيافتههاى آن را انكار كند يا بگويد دلم قبول نمىكند. گفتنى است كه در خصوص حديثشناسى و صحت و سقم استناد آنها به معصومين، دو علم «رجال» و «درايه» وجود دارند كه بايد آنها را از اساتيد اين فن ياد گرفت. يك حديث شناس بررسى مىكند كه يك حديث مورد نظر و مورد ابتلا آيا سند دارد يا خير و اگر سند ندارد ياسندى دارد كه در هيچ يك از منابع رجالى و حديثى موجود نيست، آيا از درجه اعتبار ساقط است يا نه؟ حال اگر داراى سند بود، سلسله راويان آن را بررسى مىكند؛ اشخاصى كه از هر امامى نقل روايت كردهاند، مشخص مىباشند. حتى كسانى هم كه از راوى خاصى، نقل حديث مىكنند مشخص است. كتابهاى روايى نيز در صحت اسنادشان به مؤلف خاصى قابل بررسى است؛ با توجه به شرح حال هر راوى - كه در كتابهاى رجالى مندرج است - فهميده مىشود كه روايات احاديث چطور اشخاصىاند؟ آيا قابل اطميناناند يا خير؟ حتى اگر كسى موثق و عادل باشد ولى مبتلا به فراموشى شد، آيا نقل او از درجه اعتبار ساقط است يا نه؟ و... خلاصه اين كه آموزش اين علم نياز به گذراندن يك دوره چند ساله دارد و فرمولهاى اين علم به حدى دقيق است كه صحت بعضى روايات تنها با آنها ثابت مىشود. همچنين دانشمندان رجالى، احاديث را از حيث سند، به مرسل، مسند، صحيح، موثق، معتبر، ضعيف و... تقسيم كردهاند كه هر يك بحث مفصلى مىطلبد.
در بين اين مجموعهها، اصول كافى، تأليف محمد بن يعقوب كلينى كه با ترجمه فارسى نيز چاپ شده است از قديمىترين و معتبرترين مجموعههاى روايى است كه در آن روايات اعتقادى، اخلاقى و اجتماعى فراوانى گردآورى شده است. اين كتاب براى عموم قابل استفاده مىباشد.
البته كتاب شريف نهج البلاغه گرد آوري شريف رضي و كتاب من لايحضره الفقيه و كمال الدين تاليف شيخ صدوق و تهذيب الاحكام و استبصار و الغيبه نوشته شيخ طوسي نيز از كتاب هاي روايي معتبر شيعه هستند, ولي استفاده از برخي از آنها خاص عالمان ديني و فقها است و نياز به بررسي سندي و متني دارند.
گمان مي كنم كه با اين تعاريف و توضيحات جناب ايمان مطلق می توانند بيشتر در مورد اسلام مطالعه كنند و نظرشان را تغيير دهند....
